بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

214

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

فى الجمله گرفتى و هر دو روز سه ذرع كرپاس بافتى و به همين قانع شدى و ترك علاج گرفت و الا تمام به صحت آمدى بعورتى جوانى افليج شده بود در ابهر و بسى تدبيرات كردند و نفعى زياده در ان نبود آخر الامر روزى در بهار و كودكى علفى كه در ميان آبها مىرويد و گلى سفيد دارد و طعمى تيز چيده بود مىخورد او هم قدرى طلب كرد و بخورد نافع آمد چند روز ديگر از ان همچنان خام خورد و صحت يافت خواص الاشياء حق عورتى پسرى زائيده و كوفت عظيم يافت و تپ كرد هفته در سردى خوردن از جهت حرارت مبالغه كرد و پانزدهم فالج از يك شق او ظاهر شد و زبان او هم بيكار شد و بسى معالجات كردند آن مقدار تفاوت شد كه به بسيار سعى بعضى سخنان شكسته گفتى و بجهد بسيار پاى خود كشيدى و به راه رفتى بعد چند سال حمل پذيرفتى امّا نرسيده اسقاط شدى و چون از انتقال و فساد رحم بود علاج قبول نمىكرد و اللّه اعلم حذر يعنى كرختى كه آن را عوام بخواب رفتن اعضا گويند نقصانى بود كه حادث شود در حس لمس اولا و گاهى نقصان حركت نيز به آن اتفاق افتد چون عصب حس و حركت عضو يكى باشد و سبب اين يا غليظ شدن روح نفسانى بود كه بدان جهت نيك نفوذ در فرج عصب نتواند كردن چنانچه از خوردن مخدرات مثل افيون و بنگ و غيره افتد و يا فسرده شدن خون و روح بود چنانچه از رسيدن سرماى قوى بعضو افتد و يا فساد مزاج روح بود چنان كه از لسع عقرب دو روز بعض سموم افتد و يا غليظ شدن غشا و عصب بود كه بانقباض نفوذ روح بود و يا سده بود ناتمام در عصب از بلغم يا از سودا يا از خون و يا فشارده شدن عصب بود از مجاورت ورمى يا از شدى يا از ضربى بر عصب يا از اعتماد بران چنان كه از بسيار بر بالاى پاى نشستن محسوس گردد جالينوس گويد كه مردم خشك‌مزاج گاه بود كه داروى گرم مىخورد و خشكى زياده شود بدان سبب سر انگشتان حذر شود آن حذر بديگر اندامها برآيد و آنچه در تپهاى محرقه بسبب تحليل رطوبت اصلى و غلبهء خشكى حذر اندر اطراف پديد آيد ازين نوع باشد و گاه بود كه از ضعف قوت حيوانى حذر افتد چنانچه اندر حال غشى و نزديكى مرگ واقع مىشود و بسيار باشد كه بخار سوداوى بجنبد و روح را غليظ كند و از ان حذر در اطراف و زبان پديد آيد چنانچه در ماليخوليا بدان اشارت شد و بسيار بود كه حذر از انتقال ذات الجنب و ذات الريه و ليثرغس افتد و بسيار مقدمه فالج و صرع و سكته و تشنج واقع شود و اكثر حذر بلغمى كه لازم گردد و حركت نيز كم تواند و حواس تيره بود بفالج بازگردد و گاه باشد كه اندر هيضه از جهت تيره